تبليغاتX
نقش خیال
ما نقش خیالیم و روان سوی زوالیم

 

          باری نظر به مسکنت درویش میکنی .......................... عمری دلش به مظلمتی ریش میکنی

          هیچت نمانده از همه آنی که بوده ای .......................... از این ستم که بر صفت خویش میکنی

         شرمت  ز شاه  خرد باد  روی  نطع ............................... تا منزلت به مرتبت کیش میکنی

          با رقعه ای که در خور دندان سگ بود .......................... رختی به بر به کسوت تفتیش میکنی

          ماری  که  عادت  ماران  بود  چنین  ..........................  حکمی که  از  معدلت  نیش  میکنی

          چون عابدی به رکعت شک رفته درسجود  ..................... دائم گنه ز کثرت تشویش میکنی

          میثم هر  آنکه  سرت  گرم  باده  شد ....................... دشمن عقوبت حرمت مستیش میکنی؟

 

27   دی  29

کرج

ساعت یک بامداد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط میثم نورمحمدی | 
چه زود میشود آنرا که عاشقست زدود
 زنقش خاطره های سپید و سرخ و کبود
کشید در دل طوفان بی محابایش
سپرد عاقبتش را به هرچه بود و نبود
سجود در دل سنگش اثر نکرد زینهار
 توالی پس سجده قیام گشت و قعود
به صدرمصطبه بود وبه زیرمی انگاشت
مرا که جمله جهانم به پیش چشم فرود
توان چشم همان به که جلد تن بیند
هنر مرا همه در دل نهفته بود چه سود؟
حدیث تجربه گفتم که باز خواهی گفت
که بود میثم واز بهر من چگونه سرود؟
میثم نورمحمدی 15 شهریور1387
کرج
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط میثم نورمحمدی | 
چون واسه ی جنوبیاش گفته بودم گفتم شاید شمالیا حسودیشون بشه فقط انقدر داغه که ممکنه از خوندنش زبونتون بسوزه .
به دختران شمالی که سرد چون گل یاس .........ولیک همچو اثیرند گرم وبا احساس
تغزل حرکا تشان لطیف و منیع ..................... تموج سیلانشان چه با وسواس
حلاوت نغما تشان ز روح لطیف.................. کشانده حظ سماعی الی صدور الناس
متی الذی بصر بالنهود البیضا*1................. و عافیت طلبد از وساوس خناس؟
هزمت من محاربه بالجیوشکن اهداب *2..........که این کند به ضرورت هر عاقل سیاس
بدان بتان که کمرشان چنان شده تعلیم.............از آن زمان که بزایند جملگی رقاص
درود میثم مسکین به رغم استغنا.................که دست یابی ایشان دگر گذشت ازما
میثم نورمحمدی 12 شهریور 1387 کرج
1*
کجاست کسی که سینه های سپید را ببیند واز وسوسه های شیطان بترسد
2*
از جنگ با سپاه مژگانتان عقب نشینی میکنم که در تنگنا هر خردمند سیاست مداری چنین میکند
 
اثیر : کره ی آتش
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط میثم نورمحمدی | 
راد مردی را درود
هجدهم تیر ماه 1378 حتی اگر یک بازی از پیش طرح ریزی شده بود با هنایش جوانان برومندی همراه بود که بغضهای فروخورده ی بسیاری داشتند و حتی اگر به لمپنیزم کشیده شد یا به علت سرکوب موجب انفعال فعالان سیاسی شد دستاوردهای مهمی داشت که در فرصت مناسب خواهمش پرداخت ،شعر زیر را در تیرماه سال 82 در مورد نوجوانی خیالی گفته ام که جشن تولدش که مصادف با 18 تیر است را در زندان اوین میگذراند
سالی از حادثه ی کوی گذشت
کودک آنجاست در غل و زنجیر
جای کیک تولد و شمعی
سوز درد و حلاوت تعزیر
چه کثیف است بازی تقدیر
***
جای بوسه نوازش شلاق
جای تبریک فحش و تکفیر است
دست او بسته است ولی آنها
دستشان باز و عقلشان گیر است
جان خسته ز زندگی سیر است
***
کودک بی گناه میگرید
بر امیدی که بی سرانجام است
او اسیر شقاوت جلاد
ای خدا آخر این چه فرجام است؟
کودک بی گناه بد نام است
****
کودک حتی درست نمیداند
این سرشک از شکست تقدیر است؟
یا زدرد حماقت مردم
یا زبادی کز اوین سرازیر است؟
کودک اما درست میداند
آه امروز هجده تیر است
میثم نورمحمدی تیر ماه 1382
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط میثم نورمحمدی | 
. . .
روزی که زاده شدم
سرنوشت مرا به نظاره ایستاده بود و انتظار
سری تکان داد
که چه اش کنم؟
یا شاید که حیف است
اما بیرحم تر ازآن بود که به خودام گذارد
خودی که ستیزه گر بود و پیکاررا میپرستید
در پیکار نگاهم داشت
ودر ناباوری لحظه ها سرگردان
تن به چرای بهاری ندادم
که پروارنشوم
تا نوبتم دیرتر شود
-غافل که خدا هم میتواند سادیسم داشته باشد-
ونگاهم داشت
تا آرزو کنم نوبتم شود
...کاش
شاید که مرگ آغوشی برای آرامشم باشد
 
میثم نورمحمدی
یازدهم خرداد 29
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط میثم نورمحمدی |