باری نظر به مسکنت درویش میکنی ............... عمری دلش به مظلمتی ریش میکنی
هیچت نمانده از همه آنی که بوده ای .............. از این ستم که بر صفت خویش میکنی
شرمت ز شاه خرد باد روی نطع .................. تا منزلت به مرتبت کیش میکنی
با رقعه ای که در خور دندان سگ بود ............... رختی به بر به کسوت تفتیش میکنی
ماری که عادت ماران بود چنین ................ حکمی که از معدلت نیش میکنی
چون عابدی به رکعت شک رفته درسجود ............... دائم گنه ز کثرت تشویش میکنی
میثم هر آنکه سرت گرم باده شد ............... دشمن عقوبت حرمت مستیش میکنی؟
27 دی 29
کرج
ساعت یک بامداد
+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط میثم نورمحمدی
|
